فرشته کوچولوی منفرشته کوچولوی من، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

یه انتظار شیرین دیگه

اولین شب قدر

بازم سلام جینگیل نمکیه خودم این پست و دارم زمانی برات مینویسم که هجده روز از ماه مبارک رمضان سپری شده و ما در آستانه ی اولین شب قدر یعنی شب ضربت خوردن امام علی(ع) هستیم تو یکی از این شبها سرنوشت مون برای یک سال آینده رقم خواهد خورد از خدای مهربونم میخوام که سرنوشت همه مون رو اونطور که مصلحتمون هست رقم بزنه برای  عزیزانم از صمیم قلبم دعا میکنم همینطور برای همسر و پسر عزیزم  امیدوارم سهمتون در این شبهای عزیز تقدیری نیکو - پراز برکت و نور باشه.آمین پارسال تو این شبا وقتی میرفتم مراسم شبهای قدر اولین دعام این بود که به موقع و صحیح و سالم بیای تو بغلم خدا هم ما رو لایق دونست و یکی ...
25 تير 1393

زرد زخم

 جینگیلیه مامان الان تو خواب نازی منم از فرصت استفاده کردم زودی اومدم  آخه خداییش وقت نمیکنم ماشاالله پسمل مامان شیطونی نمیشه ازت غافل شد اصلا یه لحظه تنها نمیمونی همش باید کنارت باشیم وگرنه جیغ و داد و گریه رو سر میدی تو چند روز گذشته همش در حال دکتر رفتن و آزمایش گرفتن ازت بودیم روی شکمت به اندازه ی کف دست زخم شده بود و پوست پوست خیلی ناجور شده بود اولش به اندازه ی یه عدس پوست شکمت کنده شده بود منم فکر کردم خودت با ناخنت خراش انداختی که حالا پوستش کنده شده ولی توی دو سه روز سمت راست شکمت زخمش بیشتر و بیشتر شد بعد هی تاول میزد یواش یواش دستاتو کمرت و یه کم از پاتم زخم و پوست پوست شد با بابایی رفتی پیش متخصص...
5 تير 1393

پایان 9 ماهگی

بالاخره تونستم بیام برات آپ کنم ماشاالله اصلا وقت نمیزاری واسه مامانی الانم که دارم برات مینوسم با بابایی رفتی بیرون ددردودور جینگیلیه مامان یه چند وقتی بود  که اصلا آروم و قرار نداشتی همش جیغ میزدی به خاطر دندونت چند روزیه آروم شدی ولی از دندون خبری نیست چهاردست و پا هم نمیری فقط دستاتو میزاری جلوت به سمت جلو  حرکت میکنی ولی پاهات و خوب نمیتونی بزاری وقتی حالت چهار دست و پا میگیری مام کمکت میکنیم که حرکت کنی زودی خسته میشی و پخش زمین میشی اگه بلندتم نکنیم  شروع میکنی به گریه کردن الهی خودم تنهایی فدای این جینگیلیه تنبلم بشم هر وقت میای بغلم تا اونجایی که میتونی موهای مامان و...
22 خرداد 1393

8 ماهگی و دومین سفرمون با جینگول

8 ماهگیت مبارک گل مامان خیلی میخوامت عزیز مامان 8 ماهه که در کنارمونی تو این 8 ماه شیرین ترین روزای زندگیمون و تجربه کردیم در کنار وجود دوست داشتنیت این روزا حسابی خوردنی شدی چند ساعت پیشم نباشی دلم برات یه ذره میشه روزایی که میام سرکار لحظه شماری میکنم زودی تموم شه بیام پیش جینگول خودم هنوز از چهار دست و پا رفتن خبری نیست از دندونم خبری نیست البته بعضی وقتا لثه هات بد جوری میخواره اون موقع است که اگه تو بغلم باشی چونه ی مامان و گاز میگیری و لثه هات و محکم فشار میدی هنوزم وقتی میشینی تو روروئک پا نمیزنی قبلا یه دنده عقب میرفتی الان دیگه اونم نمیری زود خسته میشی گریه میکنی و دستات و میاری بالا ینی منو بغل کن وقتی کار د...
29 ارديبهشت 1393

اولین بهار و پایان 7 ماهگی

                                                   فرشته کوچولوی مامانی اولین بهار زندگیت مبارک بهار امسال برای من و بابایی  یه جور دیگه بود و با بهار سالای قبل  فرق داشت کلی دو تاییون انگیزه داشتیم یه عالمه برات خرید کردم لباسای خوشمل خوشمل تا دلت بخواد اولین سالی بود که دوست داشتم هفت سین بچینم کلیم تو فکرش بودم که هفت سینم خوشگل باشه ولی حیف نشد ایشاالله سالی دیگه با هم بچینیم عزیز مامان اینکه نتونستم بچینم به خاطر این شد که جوجوی مامان قبل از سال تحویل حسابی مریض شد ر...
4 ارديبهشت 1393

جوجه ی مامان 6 ماهه شد

    عزیز مامان 6 ماهگیت مبارک وای اصلا باورم نمیشه چه قدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که تو دلم بودی دیشب داشتم باهات بازی میکردم پاهای کوچولوتو  تو دستم بالا پایین میکردم برای یه لحظه رفتم تو فکر گفتم ینی این پاهای همون جینگولمه که باورم نمیشد یه روزی ببینمش   خدایا شکرت به خاطر آرامشی که از وجود فرزندم دارم خدایا شکرت به خاطر تمام لحظه های شیرینی که با هم داریم خدایا شکرت به خاطر داشتن حس ناب مادر بودنم و خدایا شکرت به خاطر اینکه همیشه در کنارمی و کودک دوست داشتنیم خو شحالم برای این با هم بودنمان  دیگه خیلی رمانتیک شد جوجه ی مامان عزیز دلم ٦...
15 فروردين 1393

5 ماهگی.......

اول یه عالمه بوس و هورا برای جوجوی خودم البته یه عالمه که اینجا جا نمیشه دوست داشتنیه مامان     از حال این روزات بگم که ماشاالله   بزنم به تخته حسابی شیطون شدی تو بغلم دیگه نمیمونی همش دوست داری بری حالا کجا  نمیدونم  یه لحظه نمیشه تنهات گذاشت چون زودی دمر میشی و با پاهات خودتو میکشونی  جلو یه جورایی سینه خیز میری ولی تازه شروع کردی هنوز خوب را نیفتادی امروز پوشکت و  عوض کردم رفتم سریع بزارمش تو سطل زباله اومدم دیدم بــــــــــــلـــــــــه آقا رفته زیر  صندلی حالا خوب شد سریع رسیدم وگرنه یه وقت سرت میخورد به پایه ی صندلی  شبا موقع خوابم همینطوری...
2 اسفند 1392

چهارماهگی و.....

 جینگول مامان 4 ماهه شد  قربونش برم   ببخشید دیر دیر میام نت خونمون قطع شده به سلامتی الان با نت خاله دارم آپ میکنم بگذریم  از کارات بگم برات دیگه الان پستونک خیلی کم میخوری وقتیم میزارم تو دهنت خیلی جالبه که خودت با دستت درش میاری و آروم میزاری کنارت فقط شبا بعضی وقتا میزاری تو دهنت بمونه از  اونجایی که دکتر قطره ی آهن و زودتر برات شروع کرده یه داستانیم سر خوردن قطره ی آهنت داریم خیلی بد میخوری تازه خارجی شو برات گرفتیم با طعم توت فرنگی ولی وقتی میریزم  تو دهنت تا اونجایی که میتونی تو دهنت نگهش میداری بعد قورتش میدی البته این کار سخت و من به باباجونت واگذار کردم  دستش ...
1 بهمن 1392

پایان 3 ماهگی

جوجه ی مامان 1 ماه دیگه بزرگتر شدی دل دردات خدا رو شکر کمتر شده کمتر اذیت میشی  عزیز مامان دوست داری بیشتر تو بغل باشی و همش باهات بازی کنم منم حسابی باهات  بازی میکنم دست و پاهای کوچولوتو ورزش میدم و تو ام حسابی کیف میکنی و میخندی الان دیگه خیلی خوردنی شدی   انقدر دوست دارم که فقط میخوام لپاتو                                                                                           &nb...
28 آذر 1392